انجمن انفورماتیک ایران انجمن انفورماتیک ایران انجمن انفورماتیک ایران
گزارش کامپیوتر شماره 240, ویژه آذر و دی ماه 97 منتشر شد. پنجشنبه  ٠٢/١٢/١٣٩٧ ساعت ١٧:٤٤
 


نگرشی بر تاریخ 40 ساله کامپیوتر در ایران

دکتر بهروز پرهامی
استاد رشته مهندسی کامپیوتر ـ دانشگاه کالیفرنیا در سنتاباربارا

پست الکترونیک: parhami@ece.ucsb.edu

 


تاریخ کامپیوتر در ایران را می‌توان به چهار مرحله یا دوره تقسیم کرد که تقریباً می‌توان آن‌ها را با چهار دهه گذشته از بدو ورود کامپیوتر به ایران در سال 1341 متناظر دانست. جدول زیر ویژگی‌های این چهار دوره را، همراه با تعداد تقریبی ماشین‌های موجود در ایران در آغاز دوره نشان می‌دهد. دو دوره آخر با سال‌های پس از انقلاب و نیز وجود انجمن انفورماتیک ایران و شورای عالی انفورماتیک در صحنه کشور مقارنند.

دوره

دهه

ویژگی

ماشین‌ها

1

1340

پیدایش

1

2

1350

توسعه

102

3

1360

بازنگری

103

4

1370

بلوغ

104

این چهار دوره و ویژگی‌هایشان عملاً همان‌هایی هستند که کشورهای صنعتی طی کرده‌اند، منتها با تفاوت 10 سال در زمان. دوره پیدایش برای آن‌ها در سال 1950، توسعه در 1960، بازنگری در 1970، بلوغ در 1980 و اشاعه در 1990 آغاز شد. (در واقع، ما همواره با این مشکل مواجه بوده‌ایم که می‌بایست سخت‌افزار و نرم‌افزار یک دوره را با معلومات و زیربنای دوره پیش از آن به‌کار بگیریم). مرحله بعدی را در دهه اول هزاره جدید می‌توان دوره همه‌گیری نامید. امّا ماهیت بازنگری در مورد ما و دنیای صنعتی کاملاً متفاوت بود. ما به لزوم استفاده از تجهیزات و سیستم‌های پیچیده و گران قیمت، که وابستگی فنّی را به‌همراه می‌آورد، باز نگریستیم و از میزان کاربرد و هزینه‌ها کاستیم؛ حال آن‌که کشورهای صنعتی خطر افشای اطلاعات خصوصی و وعده‌های اغراق‌آمیز پژوهشگران، به‌ویژه دست‌اندر‌کاران رشته هوش مصنوعی، را به زیر سؤال بردند، بدون آن‌که از کاربردها یا هزینه‌های کامپیوتری خود بکاهند.
دوره پیدایش کامپیوتر در ایران را من ابتدا از دید یک دانش‌آموز دبیرستانی و سپس از صحنه دانشگاه ناظر بودم. در این دوره، طبعاً اطلاعات محدودی درباره صحنه انفورماتیک داشتم و تنها در سال چهارم دانشکده فنّی با برنامه‌سازی فورترن آشنا شدم. در آن هنگام، آموزش برنامه‌سازی موضوع تازه‌ای بود که تنها دانشجویان پاره‌ای از دانشکده‌های درجه یک کشور به آن دسترسی داشتند. برای درس برنامه‌سازی، به روال آن زمان، می‌بایست برنامه‌های خود را بر روی کارت، منگنه کنیم و کارت‌ها را به ساختمان مرکز کامپیوتر در فاصله 500 متری دانشکده ببریم. روز بعد، کارت‌های خود را همراه با چند برگ کاغذ، که معمولاً حاوی پیامی در مورد کمبود یک نقطه یا علامت دیگر بود، پس می‌گرفتیم. حدود یکصد کامپیوتری که در سال 1350 در ایران موجود بودند در قالب این زیربنای آموزشی به‌کار گرفته می‌شدند.
طی 12 سالی که عضو هیأت علمی رشته کامپیوتر در دانشگاه صنعتی شریف بودم، بیش از نیمی از دوره دوم و سوم انفورماتیک در ایران را از نزدیک و با علاقه دنبال کردم.
در تابستان سال 1353 که به ایران بازگشتم، دوره «توسعه» آغاز شده و با شتاب در جریان بود. شاید لفظ «واگیری» بهتر از «توسعه» گویای جنبه‌های بیمارگونه تب کامپیوتری کردن، رقابت ناسالم در خرید سخت‌افزار بیشتر، پیاده‌‌سازی سیستم‌های عظیم نرم‌افزاری، و استخدام هر چه بیشتر نیروی انسانی، بدون ساختن زیربنای لازم و دنبال کردن برنامه‌ای جامع با توجه به واقعیت‌های فنّی و نیروی انسانی کشور، باشد. دانشگاه‌ها رشته کامپیوتر را به‌تازگی جدّی گرفته بودند، امّا تولیدشان از نظر تعداد دانش‌آموختگان کفاف بازار هیجان‌زده استخدام را نمی‌داد. چنین بود که هر کس با توانایی خواندن کتاب‌های انگلیسی می‌توانست خود را به‌عنوان متخصٌص داده‌پردازی جا بزند و حقوق کلانی بگیرد. خوب به خاطر دارم که وقتی فهمیدم شرکت آی‌بی‌ام این افراد را بر اساس آزمون عمومی هوش و زبان انگلیسی استخدام می‌کند و برای تحصیلات کامپیوتری امتیازی قائل نیست، تا چه حدّ شگفت‌زده شدم. بعدها دریافتم که در همان زمان، کشورهای غربی هم با مشکل مشابهی رو در رو بوده‌اند، بدین معنا که کارفرمایان اعتمادی به دانش‌آموختگان رشته کامپیوتر نداشتند، چون آن‌ها را خود‌محور و برنامه‌های درسی‌شان را بی‌فایده می‌یافتند ( به‌عنوان نمونه، نقل قول جالبی از دی.ال.فیشر را در مرجع [1] ببینید).
در چنین جوّی بود که من به گروه کامپیوتر دانشکده ریاضی و علوم کامپیوتر در دانشگاه صنعتی شریف تحت هدایت دکتر فرهاد مودّت پیوستم. درس‌هایی که ما ارائه می‌کردیم، و پروژه‌های دانشجویان کارشناسی ارشدمان، عمدتاً در نوع و سطح خود تازگی داشتند و به پیدایش بینش‌ها و مهارت‌های ارزشمندی انجامیدند. وقت و تلاش زیادی که صرف تربیت گروه کوچکی از متخصّصان کامپیوتر می‌کردیم، ما را بر آن داشت تا در برابر بلند پروازی‌های آن زمان، مانند طرح یک سازمان دولتی برای تربیت هزاران کامپیوتردان در یک برنامه پنجساله، موضع بگیریم.
ولی سردمداران و جیره‌خواران این طرح‌ها موضع ما را کوته‌بینانه و خودپسندانه ارزیابی کردند. در مقاله‌ای که با دکتر مودّت در سال 1356 منتشر کردیم، زیربنایی شامل سه نهاد مستقل را برای حلّ مشکلات حادّ موجود در زمینه برنامه‌ریزی و هماهنگی (شورای عالی انفورماتیک)، آموزش (شورای آموزش انفورماتیک) و فعالیت‌های حرفه‌ای (انجمن کامپیوتر ایران) مطرح ساختیم. جوّ انقلابی کشور و نابسامانی در سازمان‌های دولتی تأسیس دو نهاد اول را منتفی ساخت. لذا من، با کمک گروهی از همکاران و همفکران، تمام همّ خود را بر روی ایجاد نهاد سوم گذاشتم، چون این نهاد نیازی به اقدام یا تصویب دولت نداشت. این نهاد پس از تأسیس با نظر اعضای آن، «انجمن انفورماتیک ایران» نام گرفت.
هنگامی‌که در سال 1365 ایران را به دلائل شخصی (که در اینجا ذکرشان لازم نیست) ترک کردم، نیمی از دوره بازنگری سپری شده بود. البته برخی از افراط و تفریط‌های سال‌های اول پس از انقلاب را نمی‌توان به حساب بازنگری گذاشت. برای مدت کوتاه، هر وزارتخانه و سازمانی می‌خواست از سایرین در محکوم کردن هزینه‌های گذشته و آغاز تبادل نظر در مورد آینده انفورماتیک در کشور پیشی بگیرد. با آن‌که این بازنگری نتایج مثبت بسیاری داشت، متأسفانه جوّ حاکم بر فعالیت‌ها به رواج بی‌تفاوتی، بدبینی، و عدم ارتباط و هماهنگی بین نیروهای مختلف انجامید. تعطیلی سه ساله دانشگاه‌هایمان، از خرداد 1359، برای همه رشته‌های علمی و فنی ناگوار بود، امّا به رشته علوم و مهندسی کامپیوتر، که تازه به جنبش افتاده بود، بیش از سایر رشته‌ها لطمه زد. این تعطیلی، مهاجرت اعضای هیأت علمی دانشگاه‌ها را به بخش خصوصی و به خارج از کشور تسریع کرد و نیز به افراد کم‌دانش در رشته کامپیوتر امکان داد که موقعیت شغلی و نفوذ خود را گسترش دهند.
از دیدگاه آموزشی، شاید مثبت‌ترین نتیجه این بازنگری، طرح‌ریزی برنامه رشته مهندسی کامپیوتر باشد که پس از بازگشایی دانشگاه‌ها در سال 1362 به‌طور سراسری در کشور به اجرا درآمد. تلاش کامپیوتر‌دانان و دانشگاهیان را در عملی ساختن این تحوّل گسترده تحت شرایطی نا‌مطلوب باید ارج نهاد [3] .
متأسفانه، اجرای عملی برنامه‌ها به دلیل کمبود اساتید، لوازم آزمایشگاهی و منابع تحقیق با مشکلاتی همراه بود. در این دوره، توان شورای عالی انفورماتیک صرف توجّه به جزئیات طرح‌ها و خرید‌های انفورماتیکی گردید و دانشگاه‌ها، که می‌بایست در بهبود صحنه انفورماتیک کشور پیشگام باشند، مجری بخشنامه‌ها و کانون تردید و سوء‌ظن شدند. در اواخر این دوره، دانشگاه‌ها تا حدودی اعتبار و حرمت از دست رفته را بازیافتند. امّّا هنوز هم فاقد اختیارات و امکانات لازم برای ایفای نقش خود بودند.
من تحولات دوره چهارم را، که از جهتی مهمترین دوره در تاریخ 40 ساله کامپیوتر در ایران است، دورادور از راه مکاتبه، نشریات فنی و تماس‌های حضوری دنبال کرده‌ام. با آن‌که در این دوره مسائل بسیاری، مانند پردازش زبان و خط فارسی، به‌گونه‌ای رضایت‌بخش حل شدند، هنوز برای بحث و قضاوت تاریخی در مورد این وقایع زود است. شاید حدود یک دهه دیگر، هنگامی‌که به بررسی تاریخ نیم قرن فعالیت‌های کامپیتری در ایران می‌پردازیم، صاحبنظران در این مورد هم چیزی بنویسند.

مراجع

[1] H.S. Hwana, "Is Computer Science Education in Crisis?", ACM Computing Surveys,
Vol. 29, No.4, pp. 322-324, 1997.
[2] F. Mavaddat and B. Parhami, "Informatics in Iran: Problems and Prospects", Proc. Of the
Int'l Conf. on Computer Application in Developing Countries, Bangkok, Thailand, Aug.
1977, pp.121-133.
[3] B. Pahami, "Computer Science and Engineering Education in a Developing Country: the
Case of Iran", Education and Computing, Vol.2, pp.231-242, 1986.