انجمن انفورماتیک ایران انجمن انفورماتیک ایران انجمن انفورماتیک ایران
گزارش کامپیوتر شماره 234, ویژه مرداد و شهریور ماه 96 منتشر شد. يکشنبه  ٢٨/٠٨/١٣٩٦ ساعت ١٣:٥٠
 

فرهنگ علم در ایران و تحول آن درسی سال اول انقلاب اسلامی٭



دکتر رضا منصوری

 

 


درآمد
 فرهنگ را به معنی دانش و معرفت همگانی شده در جامعه می‌گیریم، دانشی که در رفتار افراد جامعه منعکس می‌شود. این تعریف شاید به‌راحتی سنجش‌پذیر نباشد، اما به من امکان می‌دهد با ابهام کم نکته‌هایم را در مورد رویدادهای علمی ایران پس از انقلاب اسلامی بیان کنم. بنابراین، منظورم از فرهنگ علم در ایران مجموعه معرفت‌ها،‌ منش‌ها و رفتارهایی است که در جامعه علمی رایج است. به عمد واژه جامعه علمی و نه اجتماع علمی را به کار بردم تا وارد این مناقشه نشوم که آیا اجتماع علمی، به معنای خاصی که در نوشتارهای جامعه‌شناسی به‌کار می‌رود، در ایران داریم یا نه! منظورم از جامعه علمی هم مجموع دانشگران و فناورانی است که در دانشگاه‌ها و مراکز پشتیبانی علمی به‌کار مشغولند.
 

علم؟ کدام علم؟
فرض می‌کنم تمایز برداشت ما ایرانیان از مفهوم علم، که کمابیش همان مفهوم علم سنّتی متصلّب پسانظامیه‌ای است، و مفهوم نوین علم که در طول سه قرن گذشته در غرب شکل گرفته است و در چند دهه گذشته دچار تحول شگرفی شده است، روشن است.[1]
مفهوم علم سنتی که در طول هشت قرن در ذهن ما ایرانیان شکل گرفته است، به دور از تحول بوده است، و آشنایی ما در یکصد و پنجاه سال پس از مشروطه با مدرنیت هم خلل قابل توجهی در آن به‌وجود نیاورده است. اما هنگامی که لفظ علم را بدون تخصیص به‌کار می‌برم منظورم علم مدرن است، یعنی مفهومی که بر فعالیت اجتماع علمی بین‌المللی منطبق است. هر مرکز درخشان علمی در ایران که بخواهد در علم الگو باشد به این اجتماع علمی بین‌المللی تأسی می‌کند و الگوی ایرانی مرتبط با علم ندارد که خود را با آن مقایسه کند؛ پس به دنبال آن است که خودش در ایران الگو بشود. و باید به نقش فرهنگ‌ساز خود آگاه باشد؛ یعنی صرفاً به الگوپردازی کلیشه‌ای نپردازد، و جامعیت مؤلفه‌های اجتماع علمی را تا حدّ ممکن در نظر بگیرد.

 

ایران و تحولات سریع
یکی از ویژگی‌های شاخص جامعه کنونی ما پس از انقلاب اسلامی تحول سریع آن است. سرعت این تحول اجازه می‌دهد تغییرات رفتاری را در طول سی سال گذشته بررسی کنیم، گرچه تحولات فرهنگی همواره کند است و تحولات سریع اجتماعی هم الزاماً به معنی تحول فرهنگی نیست. با توجه به همین تحول‌ها، و با توجه به ایستا نبودن شرایط فرهنگی ما ایرانیان در عمر یک نسل، بدیهی است که باید به فرایند تحول‌ها توجه کرد و دینامیک تغییرها را در نظر گرفت. از جمله این که ویژگی‌های فرهنگ علم سنتی را درخود دارد و هنز از خود نزدوده است و هم ویژگی‌هایی از علم نوین را. بنابراین، برای تمایز میان این ویژگی‌ها باید دینامیک تغییرات را هم در نظر گرفت: هم‌چنان که بخشی از جامعه‌ علمی ویژگی‌های رفتاری علم سنتی را به‌وضوح نمایندگی می‌کند، بخش دیگری هم به شدّت می‌کوشد خود را نماینده ویژگی‌های رفتاری علم نوین نشان بدهد. این شقاق و دوگانگی اجتماعی در فرد هم حضور دارد و هر کدام از ما درگیر نوعی شیزوفرنی مفهومی هستیم. البته، ادعا می‌کنم که رفتار جمعی ما هنوز تحت‌الشعاع مفهوم علم سنتی است، گرچه جامعه علمی ما سخت در تلاش است با  مدرنیت کنار بیاید که طبیعتاً مجبور خواهد شد خود را از مفهوم علم سنّتی برهاند.

گفتمان علمی به‌عنوان فرهنگ در حال گذر
مایلم واژه فارسی گفتمان را به‌همان معنی به‌کار بگیرم که در جامعه‌شناسی به کار می‌رود[2]. اجتماع علمی در جامعه‌های مدرن قدرتمند است، و این قدرت اجتماع علمی را گفتمان علمی تعیین می‌کند. این گفتمان گرچه به‌طور مؤثر زبان‌انگلیسی را به کار می‌گیرد، مؤلفه‌های آن وسیع‌تر از زبان است، تا حدّی که چندان بی‌راه نیست اگر ادعا کنیم گفتمان علمی مستقل از زبان است. جامعه‌ای مثل ایران که در آن اجتماع علمی شکل نگرفته است فاقد گفتمان علمی است. پس قدرت گفتمان علمی در ایران هنوز ظاهر نشده، زیرا اجتماع هنوز بی‌شکل‌‌تر از آن است که از این گفتمان بتواند استفاده کند. گفتمان‌های حاکم و مقتدر در کشور گفتمان‌های دیگری هستند، مانند گفتمان علوم سنتی و علوم دینی. شنیدن جملاتی از نوع «علم (دانشگاهی) لاشه مرده‌ای است که قابل اسلامی شدن نیست» از حضور این گفتمان‌های مقتدر و غیاب گفتمان علم نوین حکایت دارد.
کشور ما ناچار است، چه بخواهد و چه نخواهد، در جهت ایجاد گفتمان علمی نوین گام بردارد، پوست بیاندازد و مفاهیم علم سنتی و واژگان آن را نه با گسست‌های شوک‌آور اجتماعی بلکه به روشی پیوسته وابدهد.
حرکت‌های اجتماعی از نوع المپیادهای علمی، چهره‌های ماندگار صدا و سیما، نشانه‌های دولتی علمی، مدیریت‌های علمی سیاسی، فرهنگستان‌های دولتی کمابیش نتیجه اعمال فشار از سوی گفتمان‌های مقتدر غیرعلمی در غیاب اجتماع علمی برای حفظ برتری گفتمانی، و در نتیجه برتری سیاسی و اجتماعی است. این حرکت‌ها «نتایجی نامنظور» به‌دنبال دارد که مانع ایجاد و رشد اجتماع علمی می شود.
گفتمان‌ها بیانگر حضور فرهنگ هستند. غیاب گفتمان اما الزاماً به معنی غیاب فرهنگ نیست، شاید گفتمانی در حال شکل‌گیری است و ما باید درانتظار تغییر رفتار و منش  و در نتیجه فرهنگ باشیم. آنچه در سی سال گذشته شدت گرفته است این تغییر روش‌ها و منش‌ها است که حکایت از شکل‌گیری فرهنگ جدیدی دارد و حکایت از ایجاد اجتماع علمی و فرهنگی با ویژگی علم مدرن. این گفتمان قطعاً اقتدار ویژه‌ای به همراه خواهد آورد و شاید هم نسل دانشگران نوین مولد این گفتمان به گروه مرجع در جامعه با گفتمان  ویژه خود تبدیل شوند. این رویداد محتوم برای اول‌بار درتاریخ چند هزارساله ما، دست کم از ساسانیان به این طرف، به آن گروه اجتماعی که نماد علم مدرن است و نماد مدرنیت قدرت ویژه خواهد داد و آن را به گروهی اجتماعی مرجع تبدیل خواهد کرد. نه علم نظامیه‌ای را می‌توان اسلامی نامید و نه علم مدرن را مغایر با اسلام. اما انتظار می‌رود گروه‌های مرجعی که اقتدار گفتمانی آ‌ن‌ها در این فرایند کم‌رنگ می‌شود از مقدسات برای حفظ اقتدار کمک بگیرند، که این واکنش هم طبیعی است. پس در بحث تحول فرهنگی در سی سال گذشته به این گذار گفتمانی توجه ویژه‌ می‌کنم.

 

چند مصداق از تغییرات فرهنگ علمی
دوران پهلوی اول و دوم در مجموع دوران شروع نهادسازی علمی و شروع آموزش دانشگاهی به سبک نوین بود. تعداد 15 دانشگاه و 150 هزار دانشجو و مدت پنجاه سال ظاهراً کافی نبود که علم نوین در ایران ریشه بدواند. بازده علمی ما ناچیز بود (150 مقاله علمی در سال برای جمعیتی حدود 35‌میلیون نفر). پس نباید انتظار ایجاد اجتماع علمی و گفتمان علمی نوین هم داشت. اما این تحولات در زمین بکر هم روی نداد.
مفهوم سنتی علم با ریشه‌های محکمش عمیقاً در تأسیس نهادهای مدرن علمی هم تأثیر گذاشت. از جمله فرهنگ خواندن که خاص علم نظامیه‌ای بود ادامه پیدا کرد. تجسم کنید که در دانشکده‌علوم دانشگاه تهران کلاس درس الکترودینامیک برگزار شود: تو بند اول را بخوان، نفر بعدی از سط چندم بخوان؛ دست‌کم بخشی از درس مرحوم حسابی این‌چنین بوده است. شک ندارم دانشجویان کنونی ما این حرف‌ها را باور ندارند و یا از خنده ریسه می‌روند! اما هستند مدرسان فیزیکی که این گونه آموزش دیده‌اند. دانستن، به معنی مطلع بودن از مطلب نوشته شده در یک نوشتار، فخر بود و فخرفروشی از این نوع باب دانشگاه‌های ما که مثلاً نماد مدرنیت در ایران بودند. این نوع فخرفروشی ریشه در علم نظامیه‌ای و علم سنتی و علوم دینی به عنوان بخشی از این مفهوم علم داشته است. این صحنه همواره در ذهنم است که در دانشگاه شریف، قبل از انقلاب، در دانشکده فیزیک، که شاید بسیاری به آن افتخار می‌کنند، در نزاع میان دو عضو هیأت‌علمی یکی به دیگری گفته بود «مردی بیا پای تخته ببینم تو باسوادتری یا من» (!)  که این گفتار به وضوح ریشه در علم نظامیه‌ای و مفهوم سنتی علم در ایران دارد و ارتباطی با علم نوین و فرهنگ آن ندارد. نبود یا کمبود سمینارها، همایش‌ها، انجمن‌ها، نشریات ادواری، کارگاه‌های آموزشی در سطوح عالی، ارتباط علم با جامعه، ثبت اختراع، مفهوم مالکیت معنوی و از این دست فعالیت‌های همگی حکایت از غیاب علم نوین و فرهنگ آن در کشور داشت. از طرف دیگر مظاهر فرهنگی علم سنتی در نهادهای مدرن علمی هویدا بود. با انقلاب اسلامی تحول در این فرهنگ شروع شد. انقلاب اسلامی در سه دهه اول انرژی‌هایی را آزاد کرد و به گفتمانی میدان داد که نتیجه آن درگیری جدّی لایه‌های مختلف اجتماعی با پدیده علم مدرن شد. دانشگران دانشگاهی ما وارد مرحله جدیدی از این درگیری با مدرنیت شدند. این درگیری خیالی نبود و بسیار جدّی یا جدّی‌تر از درگیری روشنفکران دوران مشروطه و پس از آن با مدرنیت بود. شروع دوره‌های دکتری، رشد قابل توجه انجمن‌های علمی و فعالیت آن‌ها، رشد نشریات علمی ملی و بین‌المللی، رشد حضور همه‌جانبه ما در علم بین‌المللی، رشد کم‌نظیر تعداد مقاله‌های علمی، شروع حرکت‌های جدی پیرامون مالکیت معنوی، ایجاد واژگان متنوع علم و فناوری، شروع آشنایی با سیاست‌گذاری علم و فناوری، مانند وضع واژه‌ها به صورت پروژه‌ای کلان، هنجارهای بودجه‌های تحقیقاتی، و رشد سریع آموزش عالی همگی حکایت از این درگیری دارد. همین درگیری‌ها فرهنگ علمی کشور ما را تغییر می‌دهد. و دیگر از آن پزدادن‌های پای تخته‌ای کمتر مشاهده می‌کنیم. دیگر شاید از روخوانی کتب علمی به‌عنوان روش آموزش علم مدرن استفاده نمی‌کنیم. جای‌جای دانشگاه‌های کشور صحبت از ایجاد جوّ علمی است، صحبت از چگونگی ایجاد محملی برای گپ زدن علمی، بحث، و شکوفایی ایده‌ها. همایش‌های سالانه تخصصی محملی ایجاد کرده‌اند که دانشگران کار خود را عرضه کنند تا نقد شود، تا تأثیر بگذارند و تأثیر بپذیرند. اهل علم مدرن اگر پز می‌دهند نوع دیگری است. تعداد مقاله‌ها، یا ضریب تأثیر مقاله خود را به رخ می‌کشند، نوع و سطح این پزدان‌ها عوض شده است. حتّی نوع انتحال یا سرقت علمی هم عوض شده است.: اگر اساتید شاخص دانشگاه‌ یا دانشگاه‌های ما در قبل از انقلاب کتابی را ترجمه می‌کردند و به جای تألیف خود منتشر می‌کردند، اکنون از مقاله‌های علمی سرقت می شود! حجم قراردادهایی که دانشگران دانشگاهی با صنعت و بخش خدمات دارند در مقایسه با قبل از انقلاب رشد نجومی دارد! داشتن قرارداد با صنعت امتیاز شده است، همانگونه که داشتن مقاله علمی این‌چنین است. ثبت اختراع بین‌المللی حتی به صورت فرهنگ درمی‌آید، گرچه از سازوکار جهان صنعتی مرتبط با آن خبری نیست.
بدون شک ما در دوران گذرا به فرهنگ مدرن علمی و جذب مدرنیت از مجرای علم نوین هستیم. هنوز زود است که بتوان گفت چه وقت مرحله گذار سپری می‌شود و ما وارد مرحله جدید خواهیم شد که در آن اجتماع علمی به وجود آمده است و گفتمان علمی و اقتدار آن شروع شده است. بعید است این مرحله زودتر از چند دهه اتفاق بیفتد. آنچه مهم است این است که تشخیص بدهیم به راه افتاده‌ایم و ایرادها و مشکلات این دوران را تشخیص بدهیم و در رفع آن بکوشیم. مراکز علمی درخشان داخل کشور نقشی تعیین‌کننده در این گذار دارند، بهتر است بکوشند نقش خود را درست به عهده بگیرند. در اینجا مایلم به چند نکته اشاره کنم که تاکنون مغفول مانده است و در مباحثات مرتبط با این دوره گذرا مطرح نشده است. هرگاه توجه کنیم که ماهیت علم نوین برهم کنش میان دانشگران و توافق در اجتماع علمی است، به اهمیت نقش بحث و پرسش و پاسخ واقف می‌شویم. ما به دلیل فرهنگی هنوز عادت داریم گزاره‌هایی بیان کنیم که دیگران بپذیرند، یا به احترام سکوت کنند،‌ در آموزش و چه در همایش‌های پژوهشی این چنین است. دانشجویان و پژوهشگران ما کمتر عادت به سؤال و مناظره دارند. گاهی خجالت می‌کشند، گاهی تصور می‌کنند چون کم می‌دانند نباید بپرسند. باید این جو شکسته شود. باید به عمد به پرسیدن دامن زد،‌ ترغیب کرد، اجازه داد؛ چه در کلاس درس و چه در سمینارها و همایش‌ها. علم مدرن هیچ تقدسی ندارد، روش دارد، فن دارد، اما تقدس ندارد. پس از هر چه می‌توان سؤال کرد، و هر چه سؤال بیشتر، برای علم و پیشرفت آن بهتر. ما باید درآموزش و پژوهش به این پرسیدن‌ها دامن بزنیم. در سخرانی‌ها در همایش‌ها وقت بسیار بیشتر برای پرسیدن بگذاریم نه ای‌نکه بعد از یک ساعت سخنرانی رئیس جلسه اعلام کند تنها وقت برای یک سؤال است! علم نوین محمل بحث و جدل و تعامل ایده‌ها است. هیچ کس بر دیگری حقی ندارد. این اجتماع علمی است که به دانشگر اعتبار می‌دهد نه شخص یا کتابی خاص!
من تنها به یک نکته پرسش و پاسخ اشاره کردم چون نکته‌ای است که ندیده‌ام به آن توجه شود، و گرنه بسیار نکته‌های ظریف دیگر هست که مطرح شده است و جامعه علمی ما آن را پی‌گیری می‌کند. ما باید دراین دوره گذرا از هر جهت بکوشیم تعاملات اجتماع علمی ظریف‌تر و سالم‌تر شود.

مراجع

  • رضا منصوری، معماری علم در ایران، نشر (پایه)، در دست چاپ
  • حمید عضدانلو، گفتمان و جامعه، نشر نی، تهران1380

٭این مقاله از مجله اخبار پژوهشگاه دانش‌های بنیادی، سال شانزدهم، شماره1، بهار88، شماره پیاپی 52 نقل شده است.