انجمن انفورماتیک ایران انجمن انفورماتیک ایران انجمن انفورماتیک ایران
گزارش کامپیوتر شماره 234, ویژه مرداد و شهریور ماه 96 منتشر شد. يکشنبه  ٢٨/٠٨/١٣٩٦ ساعت ١٣:٤٨
 

نهادهای علمی و نهادهای سیاست‌گذاری علمی کشور

رضا منصوری
استاد فیزیک دانشگاه صنعتی شریف
پست الکترونیکی:mansouri@ipm.ir

 


 

تاسیس نهادهای علمی ما به حدود صد سال پیش می‌رسد، هنگامی که بعضی مدرسه ها به روش و با موضوع نوین تاسیس شدند تا سپس در نهاد جدید دانشگاه ادغام شوند یا به صورت مرکزی مستقل بمانند ماننند انستیتو پاستور ایران و موسسه واکسن و سرم‌سازی رازی. این دو موسسه، که هم اکنون در مجموعه مراکز پژوهشی تلقی می‌شوند، در واقع مراکز خدماتی‌اند که به دلیل نیازهای بهداشتی تاسیس شدند و در طی این حدود یکصد سال خدمات بهداشتی با ارزشی به جامعه ارائه داده‌اند؛ این که در عرف اداری جهان مدرن و صنعتی باید آن‌ها در مجموع نهادهای پژوهشی به حساب آورد یا نه موضوع دیگری است. این را از این جهت می‌گویم که عرف اداری ایران، یعنی سازمان مدیریت قبل از انحلال آن، هیچ‌گاه در طول 50 سال فعالیت خود این مهم‌ترین و ابتدایی‌ترین گام در جهت مدیریت علم و پژوهش کشور را متاسفانه مهم تلقی نکرده بود که تعریف استانداردی از علم و پژوهش و کارا به منظور حسابرسی های اداری کشوری مدون کند! اکنون نیز معاونت راهبردی و نیروی انسانی ریاست جمهوری از این مهم غافل است. و متاسفانه همین باعث خواهد شد ابلاغیه اخیر رهبری در مورد سیاست‌های کلی نظام در علم و فناوری غیر قابل اجرا بشود!
جدا از این دو موسسه و نیز بعضی مراکز پژوهشی بخش‌های اجرایی کشورکه خدمات  مشابهی می‌دهند، انگیزه تاسیس نهادهای علمی و پژوهشی ما تا کنون معمولا یکی از این موردهای زیر  بوده است:
الف)  آموزش در سطحی خاص به منظور رفع نیازهای فوری اداری کشور، مانند دانشگاه تهران، و دانشگاه‌های تربیت معلم و تربیت مدرس
ب)  تقاضای مردم یا جوانان به داشتن مدرک، مانند دانشگاه پیام نور و دانشگاه آزاد
پ) تقلید از موسسات مدنی نوین در کشورهای صنعتی
ت) ضعف موسسات آموزش عالی موجود در انجام پژوهش، که دلیل اصلی تاسیس مراکز پژوهشی وزارت عتف و وزارت بهداشت است.
بدیهی است با این انگیزه‌ها ما نباید انتظار داشته باشیم که دانشگاه به معنی جهانی آن داشته باشیم، بلکه حد اکثر مراکزی برای آموزش عالی که آمریکایی‌ها آن را کالج می‌نامند و از دانشگاه متمایز می‌کنند. کالج‌ها معمولا در سطح کارشناسی آموزش می‌دهند. بی‌جهت نیست که بعضی مسئولان دانشگاهی آمریکا در سال‌های گذشته از دانشگاه صنعتی شریف به عنوان یکی از بهترین «کالج»های مهندسی دنیا نام بردند و نه «دانشگاه»! در این مقیاس بین‌الملی شاید ما هنوز «دانشگاه» نداریم! همین کمبود هم انگیزۀ اصلی تاسیس مراکر پژوهشی در ایران بوده است!
این نبود تعریف پذیرفته شده‌ای از نهادهای تولید علم در کشور یکی از علت‌های گسست میان این نهادها و نهادهای سیاست‌گذار است که ناشی از تاریخ تحولات توسعه در ایران است.
نهادهای سیاست‌گذاری برای علم و فناوری و پژوهش بسیار جوان‌تر و ناپخته‌ترند. وزارت فرهنگ و آموزش عالی و وزارت عتف کنونی از ابتدای تاسیس در دهۀ 40 تاکنون کمابیش به «راهبری» دانشگاه‌ها و سپس پژوهشگاه‌های موجود پرداخته است و کمترین تاثیر را در جهت دهی آن‌ها داشته است؛ وزارت بهداشت هم پس از انتزاع دانشگاه‌های علوم پزشکی پا جای پای همان وزارت آموزش عالی گذاشته است. به این ترتیب این دو وزارت در سیاست‌های آموزشی نقش ایفا کرده‌اند نه در سیاست‌گذاری علمی به طور مطلق!
شورای پژوهش‌های علمی کشور، که ابتدا در اوائل دهۀ پنجاه در وزارت فرهنگ و آموزش عالی تاسیس شد تنها فرصت یافت اجرای پژوهانه را کمی تمرین کند. همین نهاد سیاست‌گذاری در دهۀ شصت بعد از انقلاب هم فعال بود بدون بروندادی تاثیرگذار؛ تنها در فاز سوم فعالیت این شورا از سال 1369 تا 1379 به مدت ده سال ایران شروع کرد وارد مرحلۀ سیاست‌گذاری جدی در علم و فناوری بشود و در این زمینه هم از تجربیات بین‌المللی استفاده کند و هم وارد تجربه‌های بومی بشود. از زمان تعطیل شدن رسمی این شورا در سال 1380 و سپس تاسیس شورای عتف تا کنون ایران هنوز نتوانسته است شوک تعطیلی شورای پژوهش‌ها را جبران کند و شورایی موثر در سیاست‌گذاری علم و فناوری ایجاد کند. این شورا هنوز در مرحلۀ «نوباوگی» است و هنوز باید منتظر برداشتن گام‌هایی در جهت پویا کردن آن بود. ورود نهاد معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری در سیاست‌گذاری‌های علمی به دلیل همین نوباوگی و پویا نبودن شورای عتف است.
اکنون، با پذیرش این که ما هنوز نهادی موثر در سیاست‌گذاری علم و فناوری در کشور نداریم، تعجب برانگیز نیست چرا  نهادهای علمی ما از نهادهای سیاست‌گذاری جدا هستند. شرایط کشور به گونه‌ای نیست که زودتر از ده سال آینده، یعنی در سررسید سندچشم انداز، بتوان انتظار نهادی موثر و چالاک در سیاست‌گذاری علم کشور داشت. و تاره پس از آن است که می‌توان به تدریج انتظار اثرگذاری از این نهاد داشت. ما شاهدیم که دولت و وزرای ما بسیارگرفتارتر از این هستند که به این نوع برنامه‌ریزی‌های بلند مدت فکر بکنند. پس شاید در سال 1404 هنوز هم گرفتار مانده باشند. و کسانی مانند من ده سال دیگر هم مجبور باشند به تکرار همین حرف‌ها و همین آینده‌نگری‌ها! این دلیلی است براین که سیاست‌های ابلاغی رهبری نیز متاسفانه بختی برای تحقق ندارند!