انجمن انفورماتیک ایران انجمن انفورماتیک ایران انجمن انفورماتیک ایران
گزارش کامپیوتر شماره 234, ویژه مرداد و شهریور ماه 96 منتشر شد. يکشنبه  ٢٨/٠٨/١٣٩٦ ساعت ١٣:٥٨
 

نگاهی به ضرورت  پژوهش‌های  چند ساحتی  
در ارتباطات اینترنتی و سیار

سید ابراهیم ابطحی
استادیار دانشکده مهندسی کامپیوتر- دانشگاه صنعتی شریف

پست الکترونیکی: abtahi@sharif.edu

 


 

مقدمه
آن‌چه در تحلیل سامانه‌های اطلاعاتی رایانه‌ای «فلج تحلیل» نامیده می‌شود، تعبیر عوامانه گویاتر «از حول حلیم توی دیگ افتادن» را تداعی می‌کند، یعنی دچار سردرگمی و بی‌تحلیلی شدن در اثر تلاش برای تحلیل همه جانبۀ بیش گستره از نیاز. دنیای پرتغییر کنونی در کمینۀ ویژگی خود،  یادآور  بیشینه دشواری قابل ادراک بودن یعنی تحلیل‌ناپذیری است. زندگی از بنیان بر پایه فناوری بنا شده،  سازه سترگ اما شکننده‌ای می‌نماید که ما را با خود می‌برد، بهت زده از این سفر جادوئی با کمترین فرصت یا امکان برای تعمق در مورد این‌که به کجا می‌رویم. جهان مجازی با ویژگی عدم تجسد با شکل‌دهی به حیات ما بر پایه نیاز آفرینی، ما را ناخودآگاه به سمت گونه‌ای از بی‌ارادگی در انتخاب و عمل می‌برد.
 این نگاه، بدبینانه، کمی افراطی تا حدی اغراق‌آمیز، اما هشدار دهنده است. شاید نگاهی «هابز» ی است به ارتباطات که  پرتاب آینه‌های جیبی «مک لوهان» در اثر موج سوم «تافلر» به شبکه خشم و امید «کاستلز» را، برنمی‌تابد، اما  نباید نگاه فرصت بین خوش باورانه‌ای را موجه جلوه دهد که به شکل انفعالی، چشم بر تهدیدات  فناوری‌های نیار آفرین نو، می‌بندند.

مسئله کاوی  
گستردگی به‌کارگیری ارتباطات همراه در جهان و به‌ویژه  در ایران، دلبستگی در حد اعتیاد نسل نو و گوشی‌های چسبیده به گوش، در همه موقعیت‌ها و مکان‌ها (و در مواردی خطر آفرین برای خود و دیگران نظیر هنگام رانندگی)، تداخل آن با  برخی ویژگی‌های  ارتباطی مورد نیاز نظیر تمرکز (مثلا در فضاهای آموزشی و کلاس‌های درس) از نگاهی بدبینانه می‌تواند گونه‌ای جعل انزوای رقمی به‌عنوان ارتباط لحظه‌ای تلقی شود.
امکانات سهل ارتباطات همراه (نظیر وایبر و واتس‌آپ) در ایران پدیده‌ای است که نیازمند تحلیل ویژه است. فرهنگ شفاهی بر بستر این امکان ارتباطی، گونۀ نوینی از ارتباط هدر دهنده هزاران ساعت، وقت مفید را سازمان داده است که صرف انواع لطیفه‌ها و شایعات و امواج رسانه‌ای کاذب، از جنس تراکم بی‌دلیل و از سر کنجکاوی و مداخله جویانه برخی از هموطنان ماست که در محل حوادث، در عین نیاز به کمک، مشغول تصویربرداری  برای درج در صفحات خود در شبکه‌های اجتماعی می شوند. مثال‌های قابل یادآوری اخیر از موج اعلام نظرهای چشم هم چشمانه  در مورد مثلا لیونل مسی  در مسابقات اخیر جام جهانی یا خواننده تازه گذشتۀ یک شبه قهرمان ملی شده و این روزها پورشه نارنجی معروف، در این میان قابل ذکر است.
اگر این روزها نیازمند استخدام پرستار برای مراقبت از سالمندی در خانواده خود شده باشید، موج دختران و بانوان جوان و میانسالی را شاهد بوده‌اید که از روستاها و شهرهای خود برای کار شرافتمندانه عازم تهران شده‌اند (که تحسین شما را بر می‌انگیزد و گرایش به کار، گروه‌های اجتماعی جدید، شما را امیدوار می‌کند). اما وقتی اولین حقوق ماهانه این زحمتکشان را می‌پردازید مشاهده می‌کنید با بخش اعظمی از آن به سرعت ابتدا گوشی همراه خود را به‌روز می‌کنند و در پاسخ به پرسش از روی کنجکاوی شما، می‌گویند در روستایشان حتی ارتباطات محلی هم از طریق وایبر صورت می‌گیرد. این تعجب تشدید می‌شود که به سرعت از شما خواستار دسترسی به پی‌آیندهای (سریال‌های) تلویزیونی ترکیه‌ای با بهانه سرگرمی سالمند در حالی که بیمار در حال احتضار، نیازمند نگهداری لحظه‌ای است. این مثال نمونه‌ایی از اعوجاجات رفتاری است که ممکن است عمومیت نداشته باشد اما اشکال دیگر آن وجود  دارد. نسبت اوقات تلف شده به استفاده مفید در این ارتباطات چشمگیر است و وقتی در شمارگان کاربر و اندازه جمعیتی استفاده کننده ضرب شود حسرت هدر رفتگی را با بررسی میزان سرانه مطالعه کتاب توسط شهروندان را چند برابر می‌کند . در  ارتباطات سیار، به‌غیر از محاسن عیانی که عوام از آن با عبارت «آدم پیدا کن» از آن یاد می‌کنند، اگاهی از آسیب‌های جسمانی و روانی این به‌کارگیری مستمر حتی قوانین بازدارنده  مثلا منع در حین رانندگی یا حرکت در معابر عمومی باعث نمی‌شود افراد از این مونس انیس دست بردارند.  در فضاهای عمومی از جمله محیط‌های آموزشی، اشاره به مطالعات پژوهشی که این امر را با مطالعات بالینی در حد اعتیاد معرفی می‌کند نیز مشکل گشا نیست و عامل عاقل، بالغ و هوشیار (از نظر شما گستاخانه) به این امر اعتراف و این اتهام را،  از سر علاقه به جان می‌خرد. بدترین منع، تقاضای خاموش یا بی‌صدا گذاشتن آن در سر کلاس است که نوع مواجهه دانشجو به گونه‌ای است که انگار به حریم شخصی او تعرض شده است. صدای زنگ تلفن همراه با اولویت بالا با گزینه غیرمودبانه ترک کلاس همراه است و این نشان از اولویت بالای آن برای کاربران دارد. این انزوای رقمی چه افسونی است؟ اضطراب کاه، جهان مدرنی است که پر آسایش (نه برای همگان) اما کم آرامش (برای همگان) است؟
مزایای کارکردی ارتباطات سیار در حوزه فردی، خصوصی، عمومی، کشوری و جهانی اظهر من الشمس است و منصفانه نیست همه منتقدان را با چوب کم دانی از این عرصه بیرون کرد. چرا نباید تصور کرد با احتمالی حتی ناچیز، ممکن است بی تدبیری و تجربه شکست خوردۀ مدرنیته مثلا در زمینۀ بی‌کارکرد شمردن و فروپاشی نهادی استوار چون خانواده (بدون جایگزین معقول) که امر مبرهنی برای اصحاب تفکر است،  نتواند در این مورد هم تکرار شود؟ این دستان و آغوش گشاده بر روی فناوری‌های نو پرفرصت، که مبتنی بر نیاز آفرینی لحظه‌ای، گسترش می‌یابند. این جهان فناورانه که «اینترنت هرچیز»  را فراتر از «اینترنت اشیاء» نوید می‌دهد، در کنار فرصت‌های عظیم خود با روح و روان، جسم و جان، آرامش و خلوت، تعقل و ارادۀ ما قرار است چه کند؟ این مواجهه یک معاند فناوری نیست، بلکه نظرات یک مدرس و مروج این  فناوری است که جانبداری را به دلبستگی کورکورانه در حد آبی و قرمز تقلیل نداده است. در زمانه‌ای که به گفته اکتاویو پاز اساساً زمانۀ تقلیل است.
شرایطی که از جنبه اثر بر کاربر، «نیکلاس کار»  در تحلیل «اینترنت با ما چه می‌کند؟»  آن‌را  پدیده «کم عمقی» می‌نامد. او می‌نویسد: حال زمان پرسشی حیاتی فرا رسیده است. دانش، در مورد تاثیر واقعی‌ای که استفاده از اینترنت بر شیوه کارکرد ذهن ما می‌گذارد، جه حرفی برای گفتن دارد؟ شکی نیست که این پرسش موضوع پژوهش‌های بسیاری در سال‌های آینده خواهد بود. همین الان هم چیزهای زیادی می‌دانیم یا می‌توانیم حدس بزنیم. اما، اخبار نگران کننده‌تر از آنی است که گمان می‌کرده‌ایم، ده‌ها پژوهش صورت گرفته توسط روان‌شناسان، عصب زیست‌شناسان، مدرسان و طراحان وب، همگی به نتیجه مشابهی رسیده‌اند. وقتی بر خط می‌شویم، وارد محیطی شده‌ایم که  ما را تشویق به مطالعه سرسری، تفکر عجولانه و بی‌حواس و یادگیری سطحی می‌کند. هر چند، در گشت و گذار در اینترنت هم می‌توان ژرف‌خوانی کرد، همان‌طور که کتاب را هم می‌توان سطحی خواند. اما، ژرف‌اندیشی شیوه‌ای نیست که این فناوری کسی را به آن ترغیب کند.
«نیکلاس کار» می‌نویسد: «مک لوهان» شیوه‌هائی را که فناوری‌هایمان همزمان قدرتمندمان می‌کنند و هم شیره‌مان را می‌مکند، به وضوح شرح می‌دهد. او در یکی از حساس‌ترین، و با این حال کم بازگو شده‌ترین، قطعات «درک رسانه‌ها»، می‌نویسد که ابزارهایمان، دست آخر، آن قسمت از بدنمان را که تقویت می‌کنند، بی‌حس می‌کنند. وقتی بخشی از بدن‌مان را به صورت مصنوعی گسترش می‌دهیم، در عین حال، خودمان را از همان بخش تقویت شده و کارکردهای طبیعی‌اش دور می‌کنیم. بهائی که برای تقبل قدرت فناوری می‌پردازیم، بیگانگی است. بهای فناوری‌های فکری می‌تواند سنگین‌تر هم باشد. ابزارهای ذهنی، خصوصی‌ترین، انسانی‌ترین و طبیعی‌ترین قابلیت‌های‌مان یعنی استدلال، درک، حافظه و احساس را هم تقویت و هم بی‌حس می‌کنند. وقتی «مک لوهان» به تشریح اثر بی‌حس‌کننده فناوری‌ها بر همان قواهای ذهنی‌مان که در عین حال تقویت‌شان هم می‌کند، می‌پرداخته– تا جائی که حتی به اصطلاح قطع عضو خود اشاره می‌کند – تلاش نمی‌کرده از جامعه‌ای که پیش از اختراع نقشه و ساعت یا دستگاه بافندگی برقی وجود داشته، تصویری رمانتیک ارائه کند. نکته «مک لوهان» در این است که ارزیابی صادقانه هر فناوری جدید، یا هر پیشرفتی به طور عام، در کنار توجه به عواید، مستلزم حساسیت به هر آن چیزی هم هست که از دست می‌دهیم. نباید بگذاریم که زرق و برق فناوری، چشم نگهبان درون‌مان را براحتمال بی‌حس کردن یکی از اساسی‌ترین اعضای‌مان ببندد.
برای طرح منصفانۀ مسئله بد نیست نگاهی هم به دیدگاه متفاوت و مثبت در حوزه اجتماعی «امانوئل کاستلز» در کتاب «شبکه‌های خشم و امید: جنبش‌های اجتماعی در عصر اینترنت» هم بیندازیم آنجا که  میراث احتمالی جنبش‌های شبکه‌ای شده را شکل جدیدی از دموکراسی در قالب مشارکت جمعی مردم برآورد می‌کند.

مسئله یابی
طیف کاملا متفاوت انواع دیدگاه‌های مطروحه بیش از این‌که نشان از عمق بررسی‌ها داشته باشد، نشان از نگاه‌های تک ساحتی با کمینه تحلیل عوامل متعامل دارد و پیشنهاد دهنده ضرورت پژوهش‌های چند ساحتی است. پژوهش‌هائی عاری از ضدیت یا تعلق خاطر شتابزده یه فناوری‌های نو و با فرض نیاز انسان به آرامش در کنار آسایش.
نیاز است این اثرات بر روی انواع جوامع، طبقات و گروه‌های اجتماعی، رده‌های سنی با نمونه‌های کافی از منظر عالمان بیشینه حوزه‌های علمی به بحث و گفتگو گذاشته شود. تجربه گرایش امروزین به حفظ طبیعت امید می‌دهد نگاه‌های مصلحانه مبتنی بر درک ضرورت در حد اجبار، در به‌کارگیری این فناوری‌ها، اما معترف و معتقد به ضرورت تهدید کاهی از آن‌ها، از خوردن برچسب ناچسب ضدیت با فناوری نهراسد و خیر عام را بر منفعت خاص ترجیح ندهد. حتما راه‌هائی هست که عقلانیت را بر احساسات ناشی از شیفتگی نسبت به فناوری، حاکم کند. به امید این‌که این شیوه  در نگاه طیف گسترده‌تری، بی‌اجبار  یا جوزدگی از سر تعقل، فضیلت تلقی شود.