انجمن انفورماتیک ایران انجمن انفورماتیک ایران انجمن انفورماتیک ایران
گزارش کامپیوتر شماره 234, ویژه مرداد و شهریور ماه 96 منتشر شد. شنبه  ٢٧/٠٨/١٣٩٦ ساعت ١٥:٢١
 

 

خود انتقادی در بحران‌های آموزش دانشگاهی علوم و فناوری رایانش
(کم ثمری یاددهی دنیای گذشته آموزش‌دهندگان برای دنیای آینده آموزش گیرندگان)
 
 
سید ابراهیم ابطحی
استادیار دانشکده مهندسی کامپیوتر- دانشگاه صنعتی شریف

پست الکترونیکی: abtahi@sharif.edu

 


 

مقدمه
اگر مدرسان، فراگیران را بر مبنای دانسته‌ها و تجارب پیشین خود تربیت کنند، این دانسته‌ها چه کمکی به فراگیران، برای حضور در دنیای آینده خواهد کرد؟ آینده‌ای که حتی برآورد تغییرات آن، گاه بسیار دشوار است. پاسخ به این پرسش، در واکاوی منصفانه مواجهه با بحران خیل دانش‌آموختگان بی‌پیشه، در این حوزه، تعیین سهم سودبران (ذینفعان) اصلی - به ویژه مربیان و مدرسان- حائز اهمیت است.
آموزشی که امروزه از دوران جنینی – پیش از تولد - آغاز می‌شود و با نیاز به نوآموزی و بازآموزی مستمر تا پایان عمر ادامه می‌یابد (نظیر دیدگاه‌های پروفسور ژاپنی «ایبوکا» در کتاب‌های «آموزش از سال صفر» و «کودکستان خیلی دیر است» که بر نقطه آغازین این آموزش‌ها با نمونه‌های تجربی- هدر رفتن نه درصد توان ذهنی در صورت عدم آموزش در دوران جنینی- اصرار می‌ورزد).
 پیشینه
قرن بیست‌ویکم که از سوی یونسکو «قرن یادگیری» نام نهاده شده است، شعار «آموزش با کیفیت برای همه» را ترویج می‌کند. «دلور» (1996) یادگیری برای دانستن (یادگیری مداوم)، یادگیری برای انجام دادن (کارآفرینی و تولید)، یادگیری برای با هم زیستن (پاسداری صلح، محیط زیست و توسعه پایدار) و یادگیری برای بودن (شهروندی و هستی‌وندی مسئولانه و پاسخگو) را شاخه‌های امروزین یادگیری می‌داند .
ماهیت مهارتی یا اطلاعاتی آموزش‌ها، پرسش دشواری است که امروزه در بسیاری از متعاملین امر آموزش با اسطوره‌هائی در حد خرافه، ممزوج شده است. فراگیرانی که بی‌پروا و با یقین، بر عدم لزوم محفوظات در فرآیندهای امروزین یادگیری (براساس مسموعات سلیقه‌ای) اصرار می‌ورزند، همفکران دیگری در بین مدرسان دارند که آموزش اطلاعاتی و مهارتی را دو مقوله جدا می‌شمرند و فرادهی مهارت را در شان دانشگاه ندانسته و آن را امری کاردانی مربوط به هنرستان‌های حرفه‌ای می‌دانند. در این میان گروهی با اصرار بر و اغراق در نقش پژوهشی دانشگاه‌ها، ماموریت آموزش در دانشگاه‌ها را حتی ثانویه و جانبی می‌دانند.
مسئله کاوی
نگاه فوق در مهندسی و علوم رایانش، ضایعه کم مهارتی خیل دانش‌آموختگان بی‌پیشه و عدم پاسخ‌دهی دانشگاه به نیازهای اجتماع در مشاغل حرفه‌ای را به بار آورده است. امّا همه این‌ها فرع بر پرسش اصلی این نوشته است. دانشجویان را برای کدام آیندۀ پیش رو تربیت کنیم؟ این آینده چه ویژگی‌ها و خصلت‌هایی دارد؟ در گذشته که سرعت تغییرات فناوری و جوامع بسیار کمتر از سده اخیر بود و فاصله بین نسل‌ها ناچیز، چه توفیقاتی با یاددهی تجارب آموزشی پیشین خود به نسل‌های نو، به دست آورده‌ایم؟ اینک با این سرعت تغییرات جنون‌آسا، چه برآوردی از آینده داریم؟ تا بتوانیم دانشجویان را برای حضور در فردای پیش رو آماده کنیم؟ حتی اگر آینده نگاری پاسخ نسبتا قابل قبولی به ما بدهد چه روش و ابزاری را باید به خدمت بگیریم؟ و اگر شرایط فراهم شد، آیا مدرسان ما آمادگی این کار را دارند؟
مسئله یابی
مدرسان دانشگاهی بخصوص عموما، به صرف دانائی یا مهارت در یک حوزه دانشی یا مهارتی اقدام به تعلیم می‌کنند و عموما از دانش و مهارت‌های گسترده تعلیم و تربیت دانشگاهی کم بهره‌اند. این مدرسان در گذشته و حال، عموما راهبردی جز تلاش برای تکثیر خود و در نهایت تحقق مجدد گذشته (به زعم خود، موفق)، در آینده دانشجویان نداشته‌اند. آیا آن‌ها امروز می‌توانند با این واقعیت مواجه شوند که دیگر کارشان کم ثمر است و دانشجویان را باید برای آینده‌ای که در پیش دارند، آماده کنند و این آینده بسیار با گذشته ای که مدرسان در آن زیسته‌اند، متفاوت است.
عدم پذیرش واقعیت فوق بسیار محتمل است زیرا عادتی را در ما به چالش می‌کشد که پذیرش لزوم نفی آن ما را در معرض اذعان به بی‌ثمری اعمال گذشته مان قرار می‌دهد و تایید آن نیز مبین راهی روشن برای اقدام ما نیست. چگونه می‌توانیم از تفاوت نسل‌ها گذر کنیم؟ چگونه می‌توانیم برآوردی از آینده داشته باشیم؟ چگونه با دانشجویانمان با این همه تفاوت نگرش، سلیقه، عادت، مفروضات، رفتار روزمره، احساسات و حساسیت‌ها مواجه شویم؟ امری که به‌نظر می‌رسد اولیاء دانشجویان هم راه‌حلی برای آن نیافته‌اند.
مثلاً در کشور خودمان به تفاوت نسل‌ها در دهه پنجاه، شصت و هفتاد شمسی، نگاه کنید تا از این فاصله، تصویر روشن‌تری داشته باشید. به تفاوت خودتان با پدران و اجدادتان بنگرید که به‌راحتی آن‌ها شما را و شما آن‌ها را می‌فهمیدید و سپس به فاصله خود با فرزندانتان بنگرید تا درک ملموس‌تری از این تغییرات داشته باشید. به ابزار فناورانه‌ای بنگرید (که به عنوان آخرین فناوری در دانشگاه‌های محل تحصیل با افتخار فرا می‌گرفتید) که در مقابل ابزاری که فرزندان یا نوه‌های کوچکتان به‌کار می‌گیرند، حتی وسیله بازی تلقی کردن آن، اغراق آمیز جلوه می‌کند.
این همه تغییر ایجاب می‌کند که راهبرد آموزش در نظریه و عمل از اصرار بر تکثیر گذشته موفق آموزش‌دهندگان، دست بردارد و به ترسیم آینده در راه و آماده کردن دانشجویان برای حضور در دنیای پیش رو با مختصاتی بسیار متفاوت با گذشته تغییر مسیر دهد. سپس با آینده‌نگاری تصویری از آینده بسازد و آنگاه به تحول اساسی در شیوه و محتوای آموزش‌ها اقدام کند. دشواری فقدان پداگوژی (علم و هنر یادهی – یادگیری) مناسب برای این روال جدید را چه باید کرد؟ آموزشی که نظیر بسیاری از علوم انسانی در عصر نو (مدرن) و پسا نو (پست مدرن) از فقدان کلان روایت رنج می برد یا در شرایطی است که به این فقدان به عنوان مشخصه شرایط کنونی جهان می‌نگرد .

کلام پایانی
پذیرش شرایط جدید، که مدرسان را به تعلیمی در خدمت آیندۀ فراگیران راغب کند، حتی در شرایط بیشینۀ تحقق توان آینده‌نگاری در آن‌ها، اشراف بر تغییرات مستمر فناوری‌ها، درک تفاوت نسل‌ها، دسترسی به پداگوژی مناسب این شرایط و کسب تسلط کافی در اجرای آن، حلال همه مشکلات نیست. اگر آن آینده تخمینی را مدرسان، با تحلیلی منصفانه و اندیشمندانه، متفاوت، نو و سرشار از فرصت دیدند امّا، آسایش بیشتر آن جهان را فاقد کمینه آرامش لازم برآورد کردند، چه موضعی در آموزش اتخاذ کنند؟ آداب فناوری به شهادت پیشینه، ابزاری کمینه برای مواجهه با این دنیای پر تغییر فناوری‌های آتی، به‌نظر می‌رسد امّا مکملی هم دارد که اندیشگی مستمر به معنی حضور فعال و خردمندانه در همه موقعیت‌هاست که ترویج و اقناع فراگیران درمورد لزوم آن ، از وظایف آموزش آینده می‌تواند باشد.
کماکان این پرسش نیاز به تبدیل به یک گفتمان در جامعه دانشگاهی دارد: دیروز انسان محور، امروز شبکه ای – آدمواره‌ای و فردای مجازی آواتاری،کدامیک مقصد آموزش در دنیای فناوری می تواند باشند؟ آرامش مجازی در آسایش واقعی؟ یا انزوای رقمی در نیروانای مجازی؟ کدام مقصد، خودخواسته و مطلوب است؟ مدرسان دانشجویان را برای حضور در کدام دنیای پیش روی فراگیران آماده کنند؟ این پرسشی است که فراتر از سلیقه یا عقیده، نیاز به واکاوی اندیشمندانه و همه جانبه و همگانی دارد. زیرا همان گونه که فناوری های نو عموما، نه بر اساس نیاز ملموس همگانی، بلکه با نیاز آفرینی شکل گرفته‌اند و می‌گیرند، می‌توان به آینده در راه هم، نه به‌عنوان یک ارتقاء طبیعی، خود خواسته و تکاملی، بلکه آینده فناوری‌هائی، مبتنی بر نیاز آفرینی نگریست و نه در واقعیت بلکه در حقانیت آن شک معقول نمود. موضع کرانبرگی (فناوری نه خوب است نه بد امّا قطعا خنثی نیست) را می‌توان با نقد رایج و معقول دستاوردهای مدرنیته، از جمله فناوری‌های اطلاعاتی – به‌عنوان ابزار مدرنیسم- تلفیق کرد و به یاد سپرد. پیشینه‌ای که بارها شاهد عروج و افول تمدن‌ها بوده است، جبر تکاملی آن را نفی می‌کند و تمدن فناورانه امروزین نیز، می‌تواند از این قاعده مستثنا نباشد.